یکشنبه، دی ۰۲، ۱۳۸۶


و اصبح فؤاد أم موسی فارغا...

قصص 10


پنجشنبه، آذر ۲۲، ۱۳۸۶


No one means all he says, and yet very few say all they mean, for words are slippery and thought is viscous.

Henry Adams


یکشنبه، آذر ۱۸، ۱۳۸۶


برای هاشم:

... نه اینکه آدم ناباور به هیچ چیز معتقد نباشد. قضیه اینست که به همه چیز اعتقاد ندارد، یا هر زمان به چیز معینی اعتقاد دارد. فقط به شرطی به چیزی معتقد میشود که آن چیز به نحوی ادامه چیز اول باشد. این آدم نزدیک بین است و روشمند اما از افقهای وسیع دوری میکند ...

آونگ فوکو، اومبرتو اکو


شنبه، آذر ۱۰، ۱۳۸۶


یکی از صلحای لبنان که مقامات او در دیار عرب مذکور بود، و کرامات مشهور، به جامع ِ دمشق درآمد و بر کنار برکه کلاسه، طهارت همی ساخت. پایش بلغزید و به حوض درافتاد و به مشقت از آن جایگه خلاص یافت. چون از نماز بپرداختند، یکی از اصحاب گفت: مرا مشکلی هست، اگر اجازت پرسیدنست؟ گفت: آن چیست؟ گفت: یاد دارم که شیخ به روی دریای مغرب برفت و قدمش تر نشد. امروز چه حالت بود که درین قامتی آب از هلاک چیزی نماند؟ شیخ اندرین فکرت فرو رفت و پس از تأمل بسیار سر برآورد و گفت نشنیده ای که خواجه عالم علیه السلام گفت: " لی مَعَ الله ِ وقت ٌ لا یَسَعُنی فیه مَلَکٌ مقرّبٌ و لا نبیٌ مرسَل " و نگفت علی الدّوام. وقتی چنین که فرمود به جبرئیل و میکائیل نپرداختی، و دیگر وقت با حفصه و زینب درساختی. مُشاهدةُ الابرار بینَ التجلّی و الإستتار. مینمایند و میربایند.

دیدار مینمایی و پرهیز میکنی / بازار خویش و آتش ما تیز میکنی

گلستان، باب دوم


جمعه، آبان ۲۵، ۱۳۸۶



ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجارة او اشد قسوة و ان من الحجارة لما یتفجر منه الانهار و ان منها لما یشقق فیخرج منه الماء و ان منها لما یهبط من خشیة الله و ما الله بغافل عما تعملون

پس از آن دلهایتان همچون سنگ سخت گردید یا [ حتی ] سخت تر، چه از برخی سنگها چشمه میجوشد و بعضی دیگر از آنها میشکافند و آب از آنها بیرون می آید و پاره ای دیگر از ترس خدا فرود می آیند؛ و خداوند از آنچه میکنید غافل نیست.

سوره بقره، آیه 74

پ.ن.: من خسته شدم اینقدر دنبال عکس گشتم که با صدا میکس کنم و بگذارم اینجا. هرکس لینکی دارد که صدا آپلود کردن را در بلاگر آموزش داده، لطفا در کامنتها بگذارد.

دوشنبه، آبان ۱۴، ۱۳۸۶


برای پوریا:


اتفاقاتی در زندگی ما رخ میدهند که ما را مجبور به تغییر میکند. وقتی این تغییر را ایجاد میکنیم، معتقدیم که بهترین روش برای کنار آمدن با شرایط موجود است و گاهی نیز به راستی چنین است. روزهای اولی که این کار را میکنیم، هر بار در ذهنمان مرور میکنیم که چرا داریم این کار را انجام میدهیم. با جدیت دنبالش میکنیم چون دلیل و ضرورتش را میدانیم و همین باعث میشود با توجه به شرایط خاص هر موقعیت، تغییرات کوچکی در رفتارمان ایجاد کنیم، اما به مرور این تغییر تبدیل به عادت میشود. متوجه نیستیم چندی که گذشت، دیگر ضرورتی ندارد به آن کار ادامه دهیم. شاید دلیل آن این باشد که از یاد میبریم که چرا این تغییر را آغاز کرده ایم و دیگر بدون اینکه به چیزی فکر کنیم و فقط از سر عادت رفتارهای قدیممان را تکرار میکنیم. این عادتها با ما میمانند و حقه هایی میشوند که وقتی با چیز غیرمنتظره یا ناخوشایندی روبرو میشویم، خواه ناخواه به آنها تکیه میکنیم ( چیزی شبیه ادویه های طاقچه آشپزخانه. طعم هر چیز که خوب نبود اول سعی میکنیم تا با آنها درستش کنیم. ) تا از حیرت یا ناراحتیمان بکاهیم یا لااقل در حضور دیگران وانمود کنیم اتفاقی نیفتاده است تا بعد در تنهایی به آن فکر کنیم. اما از یک حقیقت غافلیم و آن اینست که ناگزیریم این عادتها را به روز کنیم. روشی که در بیست سالگی به کار میبردیم شاید دو سه سال بعد چنگی به دل نزند.

بی تفاوتی، لودگی، تنبلی و ... شاید در دوره ای از زندگی خوب باشند، اما زمانی که میگوییم "افسوس که نمیتوانیم مرزهای بی تفاوتیمان را تا بی نهایت گسنرش دهیم" به این فکر نمیکنیم که بی تفاوتی یکی از سم های زندگی است. سم هایی که به تدریج میخوریم و میدانیم که بالاخره روزی ما را میکشند.

ادامه دارد ...


پ.ن.: اینکه مطلبی را به کسی تقدیم کنم به این معنی نیست که روی کلامم با اوست، گاهی برای اینست که این فکر از حرف زدن با او در ذهنم شکل گرفته، گاهی بخشی از نوشته ام مرا به یاد او می اندازد، گاهی هم فقط دلم میخواهد چیز کوچکی را به کسی که دوستش دارم تقدیم کنم.


دوشنبه، مهر ۲۳، ۱۳۸۶

ولقد خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابلیس لم یکن من الساجدین قال ما منعک الا تسجد اذ امرتک قال انا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین قال فاهبط منها فما یکون لک ان تتکبر فیها فاخرج انک من الصاغرین

اعراف 13 – 11

می دانی تکبر یعنی چه؟ برتربینی کور نیست. منطق دارد. فکر می کنم همین باشد. ابلیس می گوید من از او بهترم چون من را از آتش آفریدی و او را از خاک. بعد هم در جوابش نمی گویند استدلالت نادرست است یا دعوت به تدبرش نمی کنند. می گوید اینجا جای تکبر نیست. فاخرج...

سالهاست سعی میکنم متکبر نباشم، اما هنوز هم هستم. گرچه کمتر پیش می آید نمود خارجی پیدا کند.