‏نمایش پست‌ها با برچسب تفسیر به رأی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تفسیر به رأی. نمایش همه پست‌ها

دوشنبه، مهر ۲۲، ۱۳۸۷

و فرزندانتان را از ترس تنگدستی نکشید. ما شما و آنها را روزی میدهیم

سه‌شنبه، اسفند ۲۸، ۱۳۸۶


بعضی چیزها هستند که از همان اول هم میدانی معنای دیگری دارند. بعد یک شب که میخواهی با تو حرف بزنند، همانها را به تو میگویند. میدانی، این طوری هم جواب سؤال قبلت را میدهند و هم دهانت بدجور بسته میشود. چیزهایی مثل این:


فان لم تجدوا فیها احدا فلا تدخلوها حتی یؤذن لکم و ان قیل لکم ارجعوا فارجعوا هو ازکی لکم و الله بما تعملون علیم، لیس علیکم جناح ان تدخلوا بیوتا غیر مسکونة فیها متاع لکم و الله یعلم ما تبدون و ما تکتمون

و اگر در آن [خانه] کسی را نیافتید [باز هم] وارد آن نشوید تا زمانی که به شما اجازه دهند؛ و اگر به شما گفته شد برگردید، بازگردید که برایتان شایسته تر است و خدا به آنچه میکنید، داناست. باکی بر شما نیست اگر در خانه ای کسی نیست و متاعی در آن دارید، وارد شوید. خدا آنچه را آشکار میکنید و پنهان مینمایید، میداند.

 

نور 28 و 29

 

با خودت میگویی مگر میشود همه اینها برای خانه ها باشد. قبلش را هم که ببینی، میگوید پیش از آنکه با اهل خانه ای انس گیرید، به آن وارد نشوید. تو اگر دوست داری، غرضش را همان خانه بگیر. من نمیتوانم.

یکشنبه، اسفند ۱۹، ۱۳۸۶

و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب

و من یتوکل علی الله فهو حسبه

ان الله بالغ امره قد جعل الله لکل شی ء قدرا

طلاق 2 و 3

ترجمه را میتوانید از اینجا بخوانید. این هم ترجمه:

و هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم میکند و او را از جایی که گمان ندارد، روزی دهد؛ و هر کس بر خدا توکل کند، خدا کفایت امرش را میکند. خداوند فرمان خود را به انجام میرساند و خدا برای هر چیزی اندازه ای قرار داده است.

جمعه، اسفند ۱۷، ۱۳۸۶


 یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر و لتکملوا العدة و لتکبرو الله علی ما هداکم و لعلکم تشکرون و اذا سألک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوة الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی و لیؤمنوا بی لعلهم یرشدون

 

بقره 185 و 186

بشنوید. ترجمه را میتوانید از اینجا بخوانید.


یکشنبه، دی ۰۲، ۱۳۸۶


و اصبح فؤاد أم موسی فارغا...

قصص 10


جمعه، آبان ۲۵، ۱۳۸۶



ثم قست قلوبکم من بعد ذلک فهی کالحجارة او اشد قسوة و ان من الحجارة لما یتفجر منه الانهار و ان منها لما یشقق فیخرج منه الماء و ان منها لما یهبط من خشیة الله و ما الله بغافل عما تعملون

پس از آن دلهایتان همچون سنگ سخت گردید یا [ حتی ] سخت تر، چه از برخی سنگها چشمه میجوشد و بعضی دیگر از آنها میشکافند و آب از آنها بیرون می آید و پاره ای دیگر از ترس خدا فرود می آیند؛ و خداوند از آنچه میکنید غافل نیست.

سوره بقره، آیه 74

پ.ن.: من خسته شدم اینقدر دنبال عکس گشتم که با صدا میکس کنم و بگذارم اینجا. هرکس لینکی دارد که صدا آپلود کردن را در بلاگر آموزش داده، لطفا در کامنتها بگذارد.

دوشنبه، مهر ۲۳، ۱۳۸۶

ولقد خلقناکم ثم صورناکم ثم قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابلیس لم یکن من الساجدین قال ما منعک الا تسجد اذ امرتک قال انا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین قال فاهبط منها فما یکون لک ان تتکبر فیها فاخرج انک من الصاغرین

اعراف 13 – 11

می دانی تکبر یعنی چه؟ برتربینی کور نیست. منطق دارد. فکر می کنم همین باشد. ابلیس می گوید من از او بهترم چون من را از آتش آفریدی و او را از خاک. بعد هم در جوابش نمی گویند استدلالت نادرست است یا دعوت به تدبرش نمی کنند. می گوید اینجا جای تکبر نیست. فاخرج...

سالهاست سعی میکنم متکبر نباشم، اما هنوز هم هستم. گرچه کمتر پیش می آید نمود خارجی پیدا کند.

دوشنبه، شهریور ۰۵، ۱۳۸۶



سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی الذی بارکنا حوله لنریه من ایاتنا انه هو السمیع البصیر

پاک و منزه است آن کس که شبی، بنده اش را از مسجدالحرام به مسجد الاقصی - که پیرامون آن را برکت داده ایم - سیر داد تا [بعضی] از نشانه های خود را به او بنماید. به راستی که او شنوا و بیناست.

سوره اسراء، آیه 1


دوشنبه، مرداد ۱۵، ۱۳۸۶


بعضی می گویند دو سوره فیل و قریش در اصل یک سوره هستند:

آیا ندیدی که پروردگارت با اصحاب فیل چه کرد؟ آیا نقشه و تدبیری که [ برای خرابی کعبه اندیشیده بودند ] تباه نکرد. و بر هلاک آنان مرغان ابابیل را فرستاد تا آن سپاه را سنگ باران کنند؛ و آنان را مانند علفی که زیر دندان جویده شده باشد، کرد. به خاطر الفت دادن قریش. الفت دادن قریش در سفرهای زمستانی و تابستانی. پس باید خدای این خانه را بپرستند. همان کس که آنها را از گرسنگی سیر نمود و از ترس به امن رساند.

 

قریش را دوست دارم. آنجا که شریم میخواند به خاطر الفت دادن قریش. لایلاف قریش... ایلافهم رحلة الشتاء و الصیف...

چهارشنبه، تیر ۲۰، ۱۳۸۶

اگر تواني به درگاه « فأوحي الي عبده ما أوحي »1 آي، تا سمع اگر داري « حم عسق »2 با تو بگويد:« کذلک يوحي اليک و الي الّذين من قبلک الله العزيز الحکيم »3 چه بود، و حقيقت اين کار چه بود؟ و پندارم تو را قوت آن نيست. تو را همکاسگان بسيارند. دل فارغ دارند. نه هر که رفت رسيد، و نه هر که کشت درويد:

و ما کلّ طالبٍ من الناس بالغ ٌ و لا کلّ سيّار ٍ الي المجد واصلٌ4

و الله الّذي لا اله الا هو، که چندين هزار سالک در اين بميرند و يکي نداند که « يوحي اليک و الي الّذين من قبلک »5 چيست! مي پنداري که ميداني، اي بر در پندار چو تو بسياري!

عين القضات

---------------------------------------------------------------------------------------------

1. سوره نجم، آيه 10: وحي فرستاد بر بنده اش آنچه را که وحي فرستاد.

2. سوره شوري، آيات 2 و 1: رمز

3. سوره شوري، آيه 3: خداوند عزيز و با حکمت اين گونه بر تو و بر کساني که پيش از تو بودند وحي مي فرستد.

4. نه هر کس که بخواهد رسد و نه هر بلندپرواز به مقصد رسد.

5. رجوع کنيد به پانوشت 3


چهارشنبه، تیر ۰۶، ۱۳۸۶




لقد کان فی یوسف و اخوته ایات للسائلین ... ایات ... للسائلین

قطعا در [حکایت] یوسف و برادرانش نشانه هایی است برای سائلین.

سوره یوسف، آیه 7

پ.ن.: دوست داشتم بعد از ... ایات بنویسم ... اخوته، اما چون ترتیب به هم میخورد ننوشتم.

یکشنبه، خرداد ۲۰، ۱۳۸۶

فسقی لهما ثمّ تولّی الی الظّلّ فقال ربّ انّی لما انزلت الیّ من خیر فقیر

موسی [گوسفندان] آن دو را سیراب کرد. سپس به سایه ای پناه برد و گفت: "پروردگارا من به اینکه خیری به سوی من فرستی سخت محتاجم."

سوره قصص، آیه 24