سه‌شنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۸۶


چشمت خوشست و بر اثر خواب خوشترست

طعم دهانت از شکر ناب خوشترست

 

زنهار از آن تبسم شیرین که میکنی

کز خنده شکوفه سیراب خوشترست

 

شمعی به پیش روی تو گفتم که برکنم

حاجت به شمع نیست که مهتاب خوشترست

 

دوش آرزوی خواب خوشم بود یک زمان

امشب نظر به روی تو از خواب خوشترست

جمعه، بهمن ۲۶، ۱۳۸۶


وقتی آدم دیلاقی تو را بغل میکند، احساس میکنی بسته بندی ات کرده اند؛ مثل چیزی که آن را با نخ و کاغذ پیچیده باشند.



خویشتن داری، تصمیم یک لحظه نیست. مراقبت سالیان است. گاهی بعد از چند سال ناگهان فکر میکنی که چرا فلان حرف را نزدم یا فلان کار را نکردم. اینکه این بار جلوی خودت را بگیری خیلی سختتر از بار اول است، چون دیگر عصبانی نیستی. مخصوصا اگر به تو چیزی بگویند و احساس کنی که متوجه نیستند تو گذشت کرده ای یا به روی خودت نیاورده ای. خویشتن داری کار بسیار مشکلی است.

یکشنبه، بهمن ۰۷، ۱۳۸۶


کل هنر زندگی کردن در اینست که از افرادی که موجب رنجش خاطر ما می شوند، استفاده کنیم.

در جستجوی زمان از دست رفته، مارسل پروست

دوشنبه، دی ۱۷، ۱۳۸۶


به سوسک سینوهه فکر میکنم. به نظرم سینوهه نمیخواست سوسک را بپرستد. دنبال چیزی بود که برایش حرف بزند. همیشه باشد و بشنود اما چیزی نگوید و کاری نکند.


جمعه، دی ۱۴، ۱۳۸۶


I want to give you another chance to choose.

Destiny can be changed, Qingcheng.

Time sometimes flows backwards.

Snow can fall in the spring,

and even a frozen heart can come back to life...

 
The Promise


جمعه، دی ۰۷، ۱۳۸۶


برای نسیم:

کمتر پیش می آید که بگذارم چیزی در دلم بماند. حرفم را میزنم و انتظار دارم بقیه هم همینطور باشند. از اینکه کسی حرفش را نزند خیلی بدم می آید.
از بین همه احساسات فکر میکنم تنها چیزی که نه آنقدر مهارش کرده ام که دیگر به وقت نیاز هم چیزی از آن نمانده باشد، نه آنقدر افسار گسیخته که نتوانم آن را در دست داشته باشم، خشم است.
اینکه از قرآن زیاد مینویسم نشانه ایمانم نیست. از وابستگی است.
خیلی به عادتهایم فکر میکنم. خیلی زیاد. به آنهایی که دارند شکل میگیرند، به آنها که در شخصیتم نشسته اند و به آنها که نباید بگذارم بیایند.
همچنان در کمال پررویی معتقدم خواستن توانستن است.

من هم ارنستو، پاسپارتو، صدرا، آهو و گتسون و حمید را دعوت میکنم